
یا این دل شکستهی ما را صبور کن یا لااقل به خاطر زینب ظهور کن دیگر بتاب از افقِ مکّه ماه من این کوچههای شبزده را غرق نور کن با ذوالفقار حضرت مولا بیا و بعد دلهای شیعه را پُرِ حسِّ غرور کن با کولهبارِ غربت و اندوهِ خود بیا از کوچههای سینهزنیمان عبور کن امشب بیا که روضه بخوانی برایمان امشب بساط گریه ما را تو جور کن یا چند صفحه مقتل کربوبلا بخوان یا خاطراتِ عمّهی خود را مرور کن **** مرا نه سر، نه سامان آفریدند پریشانِ پریشان آفریدند پریشانخاطران رفتند در خاک مرا از خاکِ ایشان آفریدند **** فَلک دارد سرِ آزارِ زینب نخواهد گرمیِ بازارِ زینب به زینب هر زمان این چرخ ظلمِ تازهای دارد فَلَک انصاف دِه، آخر ستم اندازهای دارد