
خانه خراب عشقم و سرباز زینبم دربه درمجالس سالارِ زینبم این نعره ها و عربده ها بی دلیل نیست یک گوشه از شلوغی بازارِ زینبم هرکس به بیرق و علمش چپ نگاه کرد! با خشم من طرف شده، مختارِ زینبم آتش بکش، به داربزن، جا نمی زنم جانم فداش، میثم تمارِ زینبم از زخمهای گوشه ی ابروی من نپرس مجروح داغ دلبر و بیمارِ زینبم شکرخدای عزوجل مکتبی شدم من ازدعای خیرعلی، زینبی شدم *** غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است انگشت بردهان شده، حیران زینب است ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام شاگرد درس صبر دبستان زینب است هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است! این شعله های خیمه، گلستان زینب است اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان وقتی حجاب سنگر ایمان زینب است اوپ س گرفت هستی خود را زگرگها پیراهنی که مونس کنعان زینب است امروزاگر حسینی و پابندِ مذهبم مدیون گریه های فراوان زینبم *** باورنمی کنم سر بازار بردنت! نامحرمان به مجلس اغیار بردنت ازسینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت ازکربلا به کوفه، به اجبار بردنت پای سفر نداشتی ای داغدار درد! با یک سر بریده، به اصرار بردنت پهلوکبود! گریه کنان تازیانه ها با خاطراتی از در و دیوار بردنت فهمیده بود شمر غرورت شکسته است ازسمت قتلگاه علمدار بردنت تو از تمام کوفه طلبکاربودی و... درکوچه هاش مثل بدهکار بردنت درپیش گریه های تو این گریه ها کم است «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» ***