صاحب عزا سلام به شال سیاه تو قربان روضهها و دَم و اشک و آه تو ای منتقم بیا تو امیدی به جان ما این کشور است مُلک تو و در پناه تو مانند حُر دوباره به سوی تو آمدم باشد که سر به راه شوم، سر به راهِ تو ای وارث رَدای حسینی بیا، بیا خود را کشاندهام برسم تا سپاه تو دست مرا بگیر و ببَر سوی کربلا من آمدم که جان بدهم با نگاه تو این شام تیره را تو فقط چارهای، بیا چشم انتظار مانده جهان بر پگاه تو روضه بخوان، برای جهان روضهخوان تویی ما را نمانده است توان، روضهخوان تویی از لحظهای بگو که امامی غریب ماند از آن مسیح خسته که روی صلیب ماند بر گونههای خاکی آن شاه اَلسَّلام بر پارههای پیکر آن ماه اَلسَّلام