شب عزای عظیم است، باز عاشوراست تمام دلهرهی ما سلامتیِ شماست برایتان صدقه میدهم من از امشب دوباره آنچه نشسته به لب نوای دعاست خدا کند که شبی بین روضهات باشم بگو به من که بیا دعوتی، حرم اینجاست شنیدهام که نگاه تو غرق خون شده است که غصّههای دل تو زِ روضهی فرداست اگر که روضه بخوانی به پات میمیرم اگر که روضه بخوانی نگاه ما دریاست چگونه اشک نریزم به پای نام حسین؟ که آتشی به دل کربلاییات برپاست چگونه اشک نریزم که شاه عطشان است؟ چگونه اشک نریزم امام ما تنهاست؟ چقدر فاصله با قتلگاه نزدیک است چقدر روضهی مکشوفه بر لب زهراست به روی سینه نشست و دگر نمیگویم کشید خنجر کُند و نه، روضهاش فرداست