
دلگرمی این روزهای سرد برگرد ای سبزی گلهای خشک و زرد برگرد اشکوا الیک از جهان خالی از مرد با سیصد و با سیزده تا مرد برگرد از عاشقی سرشارم و چون اهل کوفه پشت تو را خالی نخواهم کرد، برگرد میآیی آن روزی که شاید خاک باشم تا پر کشم بر دامنت چون گرد، برگرد حیران شدم دنبال تو در کوچههای فاطمیه حیران شدم چون عابری شبگرد، برگرد ای دست قهّار خدا تا که بگیری کفّارهی سیلیِ آن نامرد، برگرد زینب فقط میداند آن بلوای کوچه شبها چه بر روز حسن آورد برگرد یک حرف میماند برایم یأبن الزهرا برگرد، جان مادرت برگرد، برگرد (یابن الزهرا، بیا بیا)۲