نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیّوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دَم مسیحا الغوث یا حضرت صاحبالزمان ادرکنی ***** شمع شبهای تار میآید خبر آمد که یار میآید عطر گمنامی شهیدان از کوچهی انتظار میآید مجلس مادر است و آقامان از کنار مزار میآید مادر از دستدادهها! امروز گریه کردن به کار میآید از همان خانهای که میسوزد مهدیِ داغدار میآید نزنی حرفی از درو دیوار چون به قلبش فشار میآید فِضه دیده چطور در این باغ روی گل، پای خار میآید زینب از درد مادرش جان داد دختر اینگونه بار میآید من بمیرم که هرچه چادر را میتکاند، غبار میآید کمکم امروز مرتضی دیگر با فراقش کنار میآید گفت ای بازوی کبود شده وارث ذوالفقار میآید اسماء و آب و پارچهای کاملا سفید روزم سیاه از غمو، مو از مِحن سپید خاموش روی مُغتسل افتادهای ولی هفت آسمان زِ نور تو بانوی من سفید رنگ بنفشه داشتی این آخرای عمر حالا بنفشه هم شده چون یاسمن سفید روزی که پا به خانهی من میگذاشتی یادش بخیر روسری و پیروهن داشتی سفید بودیم کفو و آینهی یکدگر ولی من میکنم سیاه به تن و تو به تن سفید در زندگی با علی یکرنگ بودهای ای رفتنت مثل شب آمدن سفید یکجا دو جا که نیست عزیزِ علی شده پا تا سرت کبودی و تنها کفن سفید از داغ عمر کوتهت آیا نمیشود بر تن کند کنار تو خیبرشکن سفید مثل فرشتهها شدی آخر پرستویم بال و پرت برای شب پَر زدن سفید کاشا به روی من نَبَرد زخم پهلویت باشد کفن برای حسین و حسن سفید **** پس از تو زهر غم پوشم عزیزم زِ داغ تو سیهپوشم عزیزم اگر مسمار دَر مانع نمیشد کنون بودی در آغوشم عزیزم فراموشم نگردد خندههایت دلم آرام میشد با صدایت تو حق داری در آغوشم نیایی نبودم مادر خوبی عزیزم علیاصغرم لالا لالایی زِ گل نازکترم لالا لالایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد