نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

زینبم، عقل پریشان من است عشق سرگشته و حیران من است رو کنم برگهی دیگر در عشق وقت جانبازی طفلان من است این دو گل را به تو من هدیه کنم این دو گل، کُلِ گلستان من است گفتهام با پسرانم هرشب که حسین اول و پایان من است شیرشان دادم و میگرییدم که بدانید حسین، جان من است دادهام درس بر آنان توحید که حسین مذهب و ایمان من است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد