نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قم شد مسیر آخرم الحمدلله زخمی نشد بال و پرم الحمدلله قم احترامم حفظ کرده تا که دیده من دختر پیغمبرم الحمدالله در کوچهها راه عبورم را نبستند مانند زهرا مادرم الحمدالله با ضربهی سیلی میان کوچهای تنگ خونی نشد چشم ترم الحمدالله بین در و دیوار با داغیِ مسمار زخمی نگشته پیکرم الحمدلله دعوا نشد بر چادر من جای پا نیست خاکی نگشته معجرم الحمدالله ما خاطراتی تلخ از بازار داریم باز است هر سو معبرم الحمدلله تا چند منزل دور من نامحرمی نیست ساکت بُوَد دور و برم الحمدلله در کوچهی تنگ یهودیها نرفتم آتش نیفتاده سرم الحمدلله بالای نیزه قاریِ قرآن ندیدم محمل نگشته منبرم الحمدلله حرف سنان و شمر و خولی نیست اینجا دارم تمامِ زیورم الحمدلله کنج خرابه آبرویم را نبردند دشمن نگفته کافرم الحمدلله دور از مدینه تشییعِ من دیدنی شد قبرم همان دَم شد حرم الحمدالله مثل رقیه بیکفن دفنم نکردند باشد تن من محترم الحمدلله **** میریزی از دستِ بابا یه عبا برات کمه ای ارباً اربا **** (ابری سیاه صورت ماه مرا گرفت)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد