نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کارى از دست کسى برنیومد هیچ جا اشکم این چنین در نیومد کارى از دست کسى برنیومد صداى نالهش و آخر درآورد میخ در همین جورى درنیومد پهلو زدم آنقدر که مسمار بیفتد تا موقع رفتن به عبای تو نگیرد سری که روبرومی بابامی یا عَمومی سیلی گرفت قوّت بینایی مرا بحر شناختن به رُخت دست میکشم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد