نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیدهای دِه که مگر قامت رعنات ببینم هر طرف روی نهم روی دل آرات ببینم یا که یکدم بنشین تا به کنارت بنشینم یا ز پیشم بگذر تا قد و بالات ببینم من که آن دیده ندارم که تو در دیدهام آیی تو مگر دیده دهی تا رخ زیبات ببینم اگر رد میشوی از این محله نگاهی بر گدای بینوا کن پس از آن که گذشتی از گناهم نصیبم یک سفر کرببلا کن کربلا نیست که نوبت به گدایان برسد چه نیازی است که دکر اینهمه مهمان برسد چند روز است که من پشت درم رحم کنید یک نفر نیست به داد من گریان برسد گاهگاهی به خودم گریهکنان میگویم کار و بار تو بنا نیست به سامان برسد آنکه یک شب در خانه به رویش بستند بهتر آن است که بال پریشان برسد دامن لطف شما قسمت هر کس نشود کاش این دست بر آن گوشهی دامان برسد من برای همهی شهر حرم میگیرم بگذارید که پایم به خراسان برسد دوست دارم دم آخر که شهادت خواندم قبل رفتن به لبم ذکر رضاجان برسد خواهشم خواهش سلمانی نیشابور است یاد آقای خراسان دو سه خط روضه بخوان و ثوابی هم اگر هست به ریان برسد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد