نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دعوا سره یه نوجوونه حملههاشون چه بیاَمونه (مگه چیزی ازش میمونه) 2 نشد حریف تن به تن شَن نامردا اسبُ دوره کردن سنگ دیگه واسه چی آوردن (اَمون از این غریبی) 2 انداختنش آه، به روی خاکا لگد زدن به پیکرش با تهِ چکمه نه تنها با سنگ، با نیزه و چنگ تنش رو زیر سُمِ مرکبا گذاشتن صداش تو آسمونا پیچید دل حسین تو خیمه لرزید بالاسر اومد اما چی دید نفسنفس میزد پر از خون صداش میاومد اما کمجون میخواست فقط بگه عموجون دست و پا میزد اون دمِ آخر حسین جلو چشاش اومد یه لحظه مادر جسم کبود و زخمِ رو پهلو حسین داره رو خاکا پیکرو … (غریب حسین غریب حسین) 2
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد