نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با اشک و گریه میگم آقا خدا گواهه وَاللّهه هر مسیری غیر از تو اشتباهه میتونی با یه لبخند حُرّش کنی اسیرو با گوشهی نگاهی دریا کنی کویرو بغل وا کن واسه دلتنگیام بغل وا کن ای مهربون آقام بغل وا کن تنها تو رو میخوام بغل وا کن آقام یأبن الحسن، یأبن الحسن... این خیمه خیمهی عشق این خاک خاکِ زهراست با خونِمون نوشتیم، ایران مرید مولاست با صاحبالزمانه ایرانِ کربلایی دنیا بره بمیره تو زندگیِ مایی بغل وا کن رو درد و غصّههام بغل وا کن ای یار آشنام بغل وا کن یابن الحسن برام بغل وا کن آقام دلم تنگه از این جداییها دلم تنگه جا موندم ای خدا دلم تنگه پیِ منم بیا دلم تنگه مولا یابن الحسن، یابن الحسن... **** هر که دارد هوس کربوبلا بسمالله هر که دارد به سرش شور و نوا بسمالله راه بود و اذیت و غم بود دلخوشیِ همه به پرچم بود پرچمی که به روی دوش من است پرچمی که امانت حسن است من اباالفضلم و علمگیرم اسداللهِ زینبم، شیرم سایهبانِ سر همه شدهام عموی آل فاطمه شدهام کار بدخواهِ نور یکسره است این بیابان به زیر سیطره است بچّهها در کنار هم هستند نوبتی روی شانهام هستند دوست دارم که گفتوگو بکنند روی دوشم عمو عمو بکنند ناقهها راه ناب میآیند با شکوهِ تمام میآیند همه در امن و امنیّت کامل چهار پرده به روی هر محمل گرچه این کربلا پُر از خاک است چادر و معجر همه پاک است یک طرف من و یک طرف اکبر دور ناموس حضرت حیدر کلفتِ زینباند حور و مَلک قدّ او را ندیده است فَلک من برایش رکاب میگیرم او بگوید بمیر میمیرم نیم قرن است این عزیز دردانه روز بیرون نیامدهست از خانه نکند حرف از این و آن بخورد دل زهرای ما تکان بخورد نکند سنگ بر رویش برسد تازیانه به بازویش برسد زینب و ازدحام وای به من زینب و کاخ شام وای به من **** وای مادر حال و روزم داغونه وای مادر توی چشمام بارونه وای مادر غممو کی میدونه؟ **** گردیده بود قنفذ همدست با مغیره **** آقا به جان مادرت، آن مادر غمپرورت ما را مرانی از درت، ما را مرانی از درت **** پردهی محملو تا کنار زدم تو دلم یه عالَمه درد نشست اسم کربلا به گوشم که رسید پُرِ دلشوره شدم دلم شکست وقتی راهمونو بست لشکر حُرّ همهشونو خودم آروم میکنم تا عقیله رو داری غصّه نخور همهی امید زینب به توئه تو دلم این امیدو خاموش نکن شکوه فاطمیِ منو ببین امروزِ منو فراموش نکن رکاب وقت پیاده شدنم زانوی ماهِ بنیهاشمته دورمو علیاکبر میگیره دستمم رو شونهی قاسمته از همون لحظه که تو خیمه زدی غم تو قلب خواهرت خیمه زده دل من چه جوری آشوب نباشه خبر اومده سنانم اومده حسّم اینه کربلا میخواد ازم این جلال و جبروتو بگیره من چه خاکی به سرم کنم اگه نیزه گودیِ گلوتو بگیره چشمای خونَمو دیگه زار نکن بسّه انقدر منو بیقرار نکن سخته شیشتا برادر داشته باشی شمر بگه چیکار بکن چیکار نکن پاشو اباالفضل و ببین چه جوری فریاد میکِشن شیشتا داداش داشتم حالا اینا سرم داد میکِشن داغیِ تازیانهها میسوزونه بچّهها رو چه جوری طاقت بیاره قلب من این غصّهها رو؟ دست و پای کوچیکشون زخمیه درمون نداره میخوام یه کاری بکنم دستام دیگه جون نداره دخترِ حیدرم ولی میخوان گرفتارم کنن حرفای بد بد میزنن، اینا میخوان خوارم کنن آه، آه، زینب... **** خرابه در که ندارد به روی خلق ببندد عمو ببین نگاه حرامیان رو حرم را حسین، حسین... لبّیک یا حسین... **** اگر اجازه دهی صف کشیده میآییم که إبن سعد نگوید حسین سپاه ندارد لبّیک یا حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد