نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تا که زینب وارد بزم یزید شد بر روی نِی محاسن سقا سپید شد باد یکمرتبه گیسوی تو را ریخت بهم مو نه، این تودهی خوشبوی تو را ریخت بهم ناگهان شانهای از جنس عمود آهن فرق یکپارچهی موی تو را ریخت بهم موج سرنیزه که اینگونه تلاطم دارد حالت کِشتی پهلوی تو را ریخت بهم همهی ذهن تو درگیر حرم بود که تیغ عصب اصلی بازوی تو را ریخت بهم جا برای لب من نیست چرا که لب تیر بس که بوسید تو را روی تو را ریخت بهم تا که از معجر زینب به تو گفتم دیدم باد یک مرتبه گیسوی تو را ریخت بهم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد