نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابا حیدر داره از پیشمون میره تو دستای یتیما کاسه شیره بابا حیدر بابا حیدر چقدر دیدی تو نامردی که درد دل با چاه کوفه میکردی بابا حیدر بابا حیدر امون از آه و افسوست جلو چشمات جسارت شد به ناموست توی چشمات یه قاب عکس نیلی بود توی گوشت صدای ضرب سیلی بود بابا حیدر امون از آتیش و مسمار لگد میخورد یکی بین در و دیوار بابا حیدر بابا حیدر دلم خونه دلم خونه قرار ما شب شام غریبونه بابا حیدر دمِ گودال داره زینب دل آشوبه که با چکمه به روی سینه میکوبه تو گودال از تنش وقتی که خون میره یه انگشتر تو دست ساربون میره بابا حیدر *** داغ دلم از چشم ترم بیرون ریخت در پیش نگاه دخترم بیرون ریخت از غصهی زهرا دل من پر خون بود خونِ دلِ کوچه از سرم بیرون ریخت *** خواستم تا که شب پروازم دست در گردن تو اندازم دیدم این خواستهام ممکن نیست چونکه سر هست ولی گردن نیست ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد