نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای نور چشم بابا ای آرزوی مادر ای غنچه ی گلستان، ای نارسیده پرپر کُشتی مرا ز داغت، ای نارسیده رفته از هُرم داغت این دل، آتش گرفته، تفته محسن عزیزِ مادر 4 *** چه آروزها مادر، برای تو نداشتم که رفتی و به جاشون، دونه ی غصه کاشتم خواستم که روز پیری، تو درستمو بگیری اما نمی دونستم، به این زودی می میری محسن عزیزِ مادر 4 *** کشتند محسن و آنان که تماشا کردند سند تیر به اصغر امضا کردند در گرفت آتش و زهرا و پسر در پسِ در کو زبانی که بگویم چه به زهرا کردند پیراهنی که د.وحته ام بهر محسنم آن را به کربلا تنِ طفل رباب کن اصغر که به چهره از عطش رنگ نداشت یازای سخن با من دلتنگ نداشت یارب تو گواه باش شش ماه ی من شد کشته و جنگ و با کسی جنگ نداشت ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد