ای روزگار چند صباحی به کام باش بر زخمِ ما به جای نمک اِلتیام باش جمعی رسیدهاند زِ دارالنِفاقِ شهر روحُالاَمین مراقبِ دارالسّلام باش فریادِ بیطهارتِ نامحترم خموش پشتِ دَر است طاهره با احترام باش این هیزم از کدام جهنم رسیده است ای دَر مَسوز، در رَهِ حق مستدام باش اینجا خلیله است که در بین شعلههاست یا نار بهرِ فاطمه بَرداً سلام باش ای آهنی که کورهی هیزم چشیدهای دور از محلِ بوسهی خیرالانام باش وجودِ خونِ خدا را به شیرِ خود پروَرَد بزرگِ کربُبلا طفلِ خُردسالش بود تا کاروان غمزده عزمِ شام کرد گردون جَفای ناقص خود را تمام کرد آه از دمی که رأس برادر به نوکِ نِی آمد کنارِ مَحمل زینب سلام کرد