نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(أن تنکرونی فانابن الحسن)4 **** هر طرف میداد جولان مرکب و شمشیر را لرزه میانداخت جان هر جوان و پیر را هر مَلَک با مجتبی فریاد جانم میکشید تا که سر میداد قاسم نعرۀ تکبیر را (أن تنکرونی فانابن الحسن)4 **** نو غزالِ هاشمی میکَند نسلِ گرگ را گر عوض میکرد دستی از قضا تقدیر را در نبردِ تن به صد تن هم هماوردی نداشت چون کُند با یک سپر باران سنگ و تیر را نیزهها انداختش هم از نفس هم از فرس نعلِ اسب و گل ندارد زحمتِ تفسیر را گرگها با زخمهای کهنه از جنگِ جمل میگرفتند از غزالی انتقامِ شیر را (أن تنکرونی فانابن الحسن)4 ****
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد