نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه غم از رنج بیماری، تویی وقتی پرستارم حلالم کن نباید رو بگیرم از تو، ناچارم بجای آنکه زانو در بغل گیری، نگاهم کن کمی قوت بگیرد دیدهی افتاده از کارم نشستن بر زمین مشکل، ز جا برخواستن مشکل ولی از هر دو مشکلتر غم تنهاییِ یارم به پیراهن عوض کردن، عوض شد رنگ پیراهن کنار هم نشد بالا بگیرم هر دو دستم را غلافی را که بی رحمانه زد قنفذ به یاد آرم مناجات حسن را میشنیدم با خدا میگفت خدایا کاش میشد دست ثانی را نگه دارم به آرامی قدم بردارم از بیم زمین خوردم فقط کافیست دستم رو از دیوار بردارم گمانم، جُرم دارد، هر که نامش فاطمه باشد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد