چه شد آن دست بلندی که به آوای بلند

چه شد آن دست بلندی که به آوای بلند

[ حسن حسینخانی ]
چه شد آن دست بلندی که به آوای بلند 
دَعویَت داشت که من، بازوی حیدر دارم

ماه رخسار تو می‌دیدم و می‌بالیدم
که چراغ شب دامادی اکبر دارم

دوش گفتم به سکینه: گریه نکن
همچو عبّاس دلیری و دلاور دارم

از صدای سُم اسبت به حرم می‌گفتم:
خاطری جمع بخوابید، برادر دارم

از تو دیوار شهنشاهی من محکّم بود
حال از بی‌کسیَم چشم به خواهر دارم
...
نمی‌خوام که غصه‌هام و ببینن
نمی‌خوام اشک چشام و ببینن

بهتره الان نرَم به خیمه‌ها
نمی‌خوام که گریه‌هام و ببینن

تا بشی و تا بشیم چه فایده؟
سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟

صدتا صدتا مشک اگه آب بیاری
ولی بی سقّا بشیم، چه فایده؟

روی پام چشمای دریات و نکش
انقده روی زمین پات و نکش

کاری که شده پس گریه نکن
انقدر به مشک چشمات و نکش

شهاب هر چه که آمد، به جان خویش خرید
ز بس که ماه حرم در مدارِ من پیچید

قرار بود خرابَش کند امان نامه
چه لحظه‌ها به خودش در کنار من پیچید

همین که رفت نشستم، به روی دست زدم
خدا به خیر کند، کار و بارِ من پیچید

شکستنش کمرم را شکست و خندیدند
قدم قدم خبر انکسارِ من پیچید

گَه فرود که برگشت علّتش این بود
رکاب اسب به پای سوارِ من پیچید
...
تویی پناهِ خیمه‌ها، قرار قلبِ خواهرم
کمر من از غصه تا شد، شبیه قَد مادرم

مشک آورده دختری، شده توو خیمه قحط آب
دیگه نداره راه موندن، طفل شیرخواره‌‌

پاشو به دور خیام من قدم بزن
پاشو برادر، بخاطر زینب علَم بزن

گفتم که در این دیار فانی، شاید که تو بعد من بمانی
زینب به سوی وطن رسانی

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت عباس (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حسن حسینخانی

نظرات