نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مرا به خانهی زهرای مهربان ببرید به خاکبوسی آن قبر بی نشان ببرید اگر نشانی شهر مدینه را بلدید کبوتر دل ما را به آشیان ببرید کجاست آن درِ آتش گرفته تا که مرا برای جامه دریدن به سوی آن ببرید؟ مرا اگر شَوم از دست، برنگردانید به روی دست بگیرید و بیامان ببرید کجاست آن جگر شرحه شرحه تا که مرا به سوی سنگ مزارش کِشان کِشان ببرید؟ نه اشتیاق به گُل دارم و نه میل بهار مرا به غربت آن هجده خزان ببرید ***** آه از آن ساعت که قرآن رفته بود از یادها آیههایش در میان شعلهها افتاده بود آه از آن ساعت که پیش چشم خونبار علی سورهی کوثر به زیر دست و پا افتاده بود لیلةالقدرِ محمّد در میان شعله سوخت آیهای از سورهی کوثر جدا افتاده بود از چه آن مظلومه پشت در کمک از فضّه خواست؟! فضّه میدانست محسن در کجا افتاده بود ***** از فاطمه اکتفا به نامش نکنید نشناخته توصیف مقامش نکنید هر کس که در او محبّت زهرا نیست علّامه اگر هست، سلامش نکنید ... مادرم حالش خرابه دیدن مریض ثوابه ... تو از قلب علی دلبازتر قبری نمیخواهی از اوّل بودهای در بهترین جای جهان پنهان ... در نجف باش زائر زهرا عارفان در مزار یکدگرند ... همسایهها به مجلس ختمت نیامدند من بودم و همین دو سه تا بچّههای تو زهرا مرا ببخش که نگذاشت غربتم یک ختم باشکوه بگیرم برای تو ... لیلةالقدری که قدرش را نمیدانست کس کافران او را به جرم یاری حیدر زدند هر چه دامان امام خویش را محکم گرفت کافران بر روی دستش ضربه محکمتر زدند ... شرمندهام! حمایت من بی نتیجه ماند دستم شکست و بند ز دست تو وا نشد ... بشکند پایی که با ضرب لگد در را شکست بشکند دستی که زد سیلی به روی فاطمه ... یا امیرالمومنین روحی فداک آسمان را دفن کردی زیر خاک
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد