نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گمانم دیگر کشته بهتر که در وا کرده بهر حیدر شده از بستر خسته مادر، خدایا زده جارو با دست کم جان زده شانه بر موی طفلان ندارد دردش از چه پایان، خدایا میخواهد، که از جا به پا خیزد اما سخت است بمیرم که دیگر مداوا سخت است بمیرم برایش، گرفته صدایش حسن شکسته از داغ کوچهها بغل گرفته، زانوی غصّه را فقط بگوید، مادر چرا چرا؟ این کودکت چه دیده، که هِی زار میزند؟ هی دستِ مُشتکرده به دیوار میزند؟ **** دستی نداری تا بگیرم از زمین پاشی میشه دوباره باز علمدارِ حرم باشی این بچهها دیگه نمیخوان آب! تو رو میخوان میشه براشون باز سقّا شی؟ وقتی خجالت میکِشی شرمندهتر میشم سقّا بدون دست هم سقّاست باور کن تو چشم عباسم نبینم اشکِ غم باشه بی تو حسین تنهاست باور کن دریا تو دستاته برادر ممنونِ دستاتم علمدار چشمات پُر از خون شد عزیزم ممنونِ چشماتم علمدار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد