نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دیده شد دریای اشک و عقده از دل وا نشد ماه گم گردید و امشب هم اجل پیدا نشد آنچنان کاندر جوانی قامت من گشت خم روز پیری هیچکس اینگونه قدش تا نشد تا سحر شب را بسر بردم بهحال احتضار هیچکس حتی اجل حال مرا جویا نشد روز روشن خانهام را از جفا آتش زدند این چنین بیحرمتی با خانه اعدا نشد بهر ذی القربا موّدت خواست قرانت ولی جز به قتل من ادا حق ذوب القربا نشد کشته گشتم بارها از خانه تا مسجد ولی شادمانم که سر موئی کم از مولا نشد همسری چون من بهراه شوهر خود جان نداد کودکی چون محسنم قربانی بابا نشد بر فراز منبرت گردید حقم پایمال هرچه نالیدم لبی هم در جوابم وا نشد بر رخ پوشیدهام آثار سیلی نقش بست منکه رویم باز پیش چشم نابینا نشد ای قلم بنویس، ای تاریخ در خود ثبت کن یکنفر در موج دشمن حامی زهرا نشد همچو میثم دوستان در اشک حسرت گم شدند قبر ناپیدای زهرا عاقبت پیدا نشد شاعر: غلامرضا سازگار ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد