نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همهی دلخوشیاش، داشتن فاطمه بود دل زهرایی مولا، وطن فاطمه بود روح دریایی او را متلاطم میکرد زخمهایی که به روی بدن فاطمه بود یاس خود را متمایل به کبودی میدید یاس، همرنگ عقیق یمن فاطمه بود (کوچه از غربت خورشید، حکایتها داشت در و دیوار، پر از عِطر تن فاطمه بود) ۲ مرتضی، بار امانت نتوانست کشید مصطفی، منتظر آمدن فاطمه بود بی وضو، دست به این شعر نباید بزنید قلم و دفتر من، سینهزن فاطمه بود (بر مزارم بنویسید که تا آخر عمر از محبان حسین وحسن فاطمه بود) ۲ (تا ابد چشم به راه پسرش میمانم عجل الله تعالی فرجه میخوانم) ۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد