نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بین کوچه یک لحظه دست او، از من رها نشد یک لحظه حتی از سرش چادر جدا نشد آه ای هیزم، آتش کجا و آفتاب آتش مانده در حیرت از بانوی آب آمد اینک (ماه علی چه با حجاب)۲ خوشا به من که فاطمه، پناه و یاور من است زمانه با دلش چه کرد، که او به فکر رفتن است آه از غریبی... **** (انقدر بین رفتن و ماندن نمان، بمان نیلوفر امانتی باغبان بمان) زهرا، زهرا، امشب چه غصهای تو دل زینبه گمونم خونده از نگات، که آخرین شبه یا میمیرم از نفسای آخرت یا میکشه منو نگاه دخترت ببین چطور (پر میزنه دور و برت)۲ ببین که با بغض و سکوت نگاه زینب چی میگه کاشکی میشد که پشیمون میموندی یکم دیگه هستی حیدر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد