نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همینکه درد زِ چشمِ تو خواب میگیرد تمامِ جانِ مرا اضطراب میگیرد بیا به همسرِ خود لحظهای تبسم کُن دلم از اینهمه حالِ خراب میگیرد گشوده دخترِ تو آیههایِ قرآن را نشسته رویِ سرِ خود کتاب میگیرد عوض شده است در این خانه کارها امشب حسین پیشِ لبت ظرفِ آب میگیرد خدا کند که نبینند پهلوانی را که آستین رویِ ردِ طناب میگیرد سلام میکند اما علی از این مردم فقط زِ خندۀ قنفذ جواب میگیرد ببین به خاکِ سیاهم نشاند آن نامرد که همسرم به رُخِ خود نقاب میگیرد کسی به سینۀ دیوار و در تو را آزرد شبیه آنکه زِ گلها گلاب میگیرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد