روضه‌اش آخر فداکاریست

روضه‌اش آخر فداکاریست

[ مهدی رسولی ]
روضه‌اش آخرِ فداکاریست

باید اول فدای او بشوم 
گم شدم در مقاتل و باید خود من نیز جست‌وجو بشوم 

در کدامین نبرد و پیکاری
کودکی مثل من می‌غُرَّد 
مرد جنگی کجاست من با او میل دارم که روبه‌رو بشوم 

بارها عمه‌اش از او پرسید
دوست داری خودت چه‌کاره شوی؟
گفت آن وقت که بزرگ شوم دوست دارم چنان عمو بشوم 

فخر می‌کرد بر زمین و زمان
بارها گفته بود بر همگان
عمه گفته است روی این تپه بعد از این دیدبان او بشوم

گفت ای شمرِ دون کنار بایست 
تا ببینی مرد میدان کیست 
شیردل هستم و نباید با بُزدلی مثل تو روبه‌رو بشوم 

حرمله با توام کمان در دست
نوهٔ حیدرم حواست هست؟
پدرم در مدینه صلح نمود تا که من مرد جنگجو بشوم
 
ای عمو گرچه وقت زاری نیست 
در یتیمی به غیر خاری نیست
آرزو داشتم برای شما مایهٔ فخر و آبرو بشوم 

طفل آمد به دستشان با دست 
هر چه باشد زِ نسل فاطمه است 
نگذارید تا در اینجا من وارد روضهٔ مگو بشوم

***

پیکرم دیگه افتاد عمو جون 
رو تنی که پُرِ درده
اون سه‌شعبه که خورده به قلبت 
شاهرگت رو پاره کرده 

از شدت زخم و تشنگی لبای تو سوخته 
این پیرهنی که تو تنته مادر برات دوخته 

اینا که برای سرت پِی جایزه و مُزدن
پس دیگه لباسات رو عمو برای چی می‌دزدن 

نزنید دیگه جون نداره تو رگاش 
دیگه خون نداره تو رگاش 

سخته واست نفس دیگه از بس 
سنگا روی سینه‌ات افتاد 
تکیه دادی به نیزه بشینی یکی از پشت باز هُلت داد

توی دستای بیشترشون یا نیزه یا تیره 
هر کی میاد انقدر میزنه خسته می‌شه میره

باید یه کاری کنیم دارن به خیمه‌ها میرن 
این‌ها اگه تو حرم برن دخترا می‌میرن 

تو حرم جای هلهله نیست 
تو حرم جای حرمله نیست 

*******

از زیر پلک‌های پُرِ خون 
دیدم دویدی تو میدون 
گفتم به زینب ای خواهر
امانتیم رو برگردون 

برش گردون اینجا پُرِ تیره 
برش گردون کار من تمومه 
برش گردون باباش روبه‌رومه

نظرات