تصویر سید مجید بنی فاطمه - تو خواستی، کمی زِ کار عشق سر درآوری

تو خواستی، کمی زِ کار عشق سر درآوری

[ سید مجید بنی فاطمه ]
تو خواستی، کمی زِ کار عشق سر درآوری
و از نهال قامت خودت ثمر درآوری

امانتی به مادر تو داده بود مجتبی
سپرده است نامه را دم سحر درآوری

همین که از عموی خود گرفتی اذن رزم را
نمانده بود اندکی ز شوق پر درآوری

سر نترس داری و پدر بزرگ تو علی
عجیب نیست از تنت زره اگر درآوری

نداشت قلعه کربلا وگرنه که برای تو
نداشت کار تا ز چارچوب، در درآوری

رجز بخوان و خاندان خویش را به رخ بکش
که کفر این سپاه کفر بیشتر درآوری

به چرخِ تیغ خود به روی خاک دشت سر بریز
بزن که از حرام زاده‌ها پدر درآوری

نشد حریف تو کسی و می‌کنند دوره ات
خدا کند که جان سالم از خطر درآوری

ز اسب سرنگون شدی به شوق شیشۀ عسل
چگونه از میان خاک‌ها شکر درآوری؟!

هنوز زنده بودی و به پیکر تو تاختند
تو لخته لخته از دهان خود گهر درآوری

سبک نمی‌شود مصیبت تو با دو قطره اشک
تو گریۀ حسین نه، از او جگر درآوری

از این به بعد هم قد پسر عموت می‌شوی
برو که روی نیزه ها از عشق سر درآوری

پربازدید‌ترین‌های واحد سید مجید بنی فاطمه قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های واحد قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های قاسم بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سید مجید بنی فاطمه

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد