نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به میدان می شود عازم میان وانیکاد و بغض و اشک و آه و اندوه بنی هاشم جناب شاهزاده حضرت قاسم و در صحرا طنین انداز شد صوت رجز هایش انا القاسم شده آمادهی خیرالعمل پر از شوق عسل قاسم انابن و مجتب قاسم عزیز و یاور خون خدا قاسم تجلی حسن در کربلا قاسم کفن پوش آمده در قلب میدان بلا قاسم قیامت میشود پا می گذارد هر کجا قاسم به یغما میبرد گویاسپاه کوفه را قاسم قمر قاسم ثمر قاسم حسن قاسم دلیل هر مصاف تن به تن قاسم به جای جوشن آورده کفن قاسم قدم میزد به آرامی ندارد جنگ با این نوجوان انگار فرجامی که ناگه از دل لشکر روان شد با پسرهایش به میدان ازرق شامی گرفته تیغ بران را به کف قاسم سرا پا غرق در شور وشعف قاسم مدد میگیرد از شاه نجف قاسم یکا یک راهی آتش نمود آن دم پسرها را به یک دم سوخت جان بی جگرها را شبیه برگ پاییزی به خاک انداخت سرها را غضبناک ازرق آمد در پی قاسم که ناگه نوجوان مجتبی در خشم تیغ خود سهیمش کرد و راهی جهیمش کرد به یک ضربت دو نیمش کرد سراسر کربلا آشوب طوفان شد تمام دشت لبریز از سواران شد نگاه نجمه گریان شد دل خیمه پریشان شد همین که دورهاش کردند کار لشکر بی رحم آسان شد و کوفی ها عجب رسم بدی دارند بنا بر سنگ باران شد پرش زخمی تنش زخمی سرش زخمی تمام پیکرش زخمی و پهلویش شبیه مادرش زخمی به سم زیر مرکب یاس آل لله پر پر شد قد وبالای قاسم مثل اکبر شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد