نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با چشم خویش رفتن عشاق دیده بود شش ماهههم به فیض شهادت رسیده بود او را عمو به بند محبت کشیده بود دستش به دست عمهی قامت رشیده بود پای برهنه صدام در نمیاد پای برهنه جانب گودال میدوید در بین ازدحام عجب موقعی رسید فریادهای عمهی سادات را شنید فوری حسین پیکر او را بغل کشید میخواستم که ضربه نبیند ولی نشد نیزه به پهلویش ننشیند ولی نشد در قتلگاه هر دو بدن زیر و رو شده نیزه به روی نیزه به پیکر فرو شده با پنجههای گرگ تنش جستجو شده عریان به دست لشکر بی آبرو شده مقتل نوشته با عجله مو کشیدهاند مثل کبوتری سر او را بریدهاند حسین... یه لشکر قاتل، ریخته رو سرش یکی بگیره جلوی چشم مادرش عموم افتاده زیر دست و پا چیکار دارید با پیکرش جلو خواهرش دخترش نیومد ببینه بابا سر نداره حالا عمه اومد کسی نگه خواهر نداره در قتلگاه روی تن او قدم زدند با نعل تازه هر دو بدن را به هم زدند یک عده جا نبود اگر ضربه کم زدند بر نیزه جسم بی سر او را علم زدند دیدم از دور که با نیزه بلندت کردند زینب گرفته دست به سر میکند نگاه درهم شده حسین و حسن بین قتلگاه حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد