نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

این روزها مردم تو را بیمار میبینند حال و هوای خانهام را تار میبینند آنها که این مدت نپرسیدند حالت را حالا تو را با خواهش و اصرار میبینند (بدبین ترینها هم خیالش را نمیکردند)۲ روزی تو را بین در و دیوارمیبینند دیوارهای خانه بیش از پیش میسوزند وقتی تو را سرگرم استغفار میبینند فرزندهایم خیره بر طرز نماز تو در سجده رفتنهات را دشوار میبینند هر چیز جز بیماریات را تاب میآرم هی دست بر پهلوی خود نگذار میبینند (کمتر صدا کن فاطمه آرامِ جان من همسایهها از نالهات آزار میبینند)۲ (ریان ابن الشبیب، جد مارو غریب گیر آوردن)۲ (ریان ابن الشبیب، آب و واسه حبیب دیر آوردن)۲ تو شیب گودال سرازیر شد (حسین پیر شد)۲ ته گودال زمین گیر شد حسین پیر شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد