تصویر سیدمهدی میرداماد - گویا به سر رسیده غمِ انتظارها

گویا به سر رسیده غمِ انتظارها

[ سیدمهدی میرداماد ]
گویا به سر رسیده غمِ انتظارها
از راه آمده است، نگارِ نگارها

بابا خوش آمدی، قدمت روی چشمِ من
چشمی که خون شده زِ غمِ روزگارها

این گیسوان مختصرم فرشِ راه تو
باقیش مانده است میانِ شرارها

پاهای کوچکم پرِ آلاله‌ها شده
بس که دویده‌ام پی‌تان در فرارها

گفتی مرا دوباره بغل می‌کنی، ولی
دستت کجاست، آه چه شد آن قرارها

محوِ سرِ تو بودم و خوردم زمین پدر
یک مرتبه، دو مرتبه، نه، بلکه بارها

خسته شدم پدر، نفسم بند آمده
از بس که پا به پا شده‌ام با سوارها

نازِ مرا بخر که دلم سخت رنجه است
از چشم‌های خیرۀ این برده‌دارها

صوتِ خفیف و دستِ نحیف و تنی ضعیف
مانده برای دخترتان یادگارها

بال و پر و سر و کمرم را شکسته‌اند
مکسوره‌ای شدم من از این انکسارها

مانندِ مادر تو شهیدِ ولایتم
در زیرِ تازیانه و بینِ فشارها

با گریه‌ام بساطِ ستم را به هم زدم
آورده‌ام برای شما افتخارها

***

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه سیدمهدی میرداماد حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های سیدمهدی میرداماد

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد