نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب سوم كه دل شعله ورم می كشد از سینه زبانه به خدا خانه ی قلبم شده ویرانه شكسته پر پروانه خدایا پر پروانه كه در گوشه ی ویرانه در آغوش كشیده ست پدر را و نفسهاش بریده ست و پروانه به این فكر فرو رفته چگونه شده با قامت بابای خودش شانه به شانه سلام ای گل من این همه وقت، خبر داشتی از من كه شكستند همه بال و پر از من تو نگفتی كه چرا دختر تو گوشه ی ویرانه نشسته ست نگفتی كه چرا چلچله در سلسله بسته ست و از همهمه، از هلهله، از حرمله خسته ست؟ خبر داشتی اصلا كه سر عمه شكسته ست پر از زخم و جراحت شده است آه بمیرم تو ولی بیشتر از من من و گیسوی پریشان تو ولی سوخته مویت من اگر پیرهنم سوخته بابا تو ولی بر بدنت پیرهنی نیست تو را هیچ تنی نیست دل خسته ام آغوش گشوده ست نگاهم همه ی راه فقط محو تو بوده ست بمیرم به لبت داغ چه بوده ست كه این گونه لبان تو كبود است؟ ببخشید اگر خانه ی ما سقف ندارد در و دیوار ندارد و چه بهتر در و دیوار ندارد درد پهلوم پدر چاره ای انگار ندارد چقدر درد كشیدم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد