نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از همهی همبازی هام دور شدم سنان که زد تو صورتم، کورشدم هرچی که گفتی بابا از مادرت(2) من توسه سالگی همون جور شدم(2) باخنده کارمو یک سره میکنن بچه های شامی منو،مسخره میکنن چشم ترم سوخت، بابا بال وپرم سوخت، بابا موی سرم سوخت، بابا حق بده از زمونه بیزار میشم نمیدونستم اینجوری خارمیشم میام یه ذره استراحت کنم بالگدهای زجر بیدار میشم هرشب که می خورم، لگد به جای شام از بس که گریه می کنم، زخمی شده چشام
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد