نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گریونه آسمون واسه احوال من ای وای از غربت و از این اقبال من کنج زندانم و بیتاب و مضطرم کاشکی پیشم بیاد معصومه دخترم با قلب غصّهدار و قدّ کمون تو کنج این قفس شکسته پَرم تموم آرزوم همینه فقط سرم باشه رو پاهای پسرم از دنیا دلگیرم نفسم نمیاد دیگه بالا تو حسرت میمیرم برسه به دادم کاشکی زهرا خَلِّصنی رو لبهام، حال من آخه داره تماشا واویلا واویلا اَمون ای دل اَمون از این غم میسوزه پیکرم خیلی بیطاقتم زیر بار بلا خم شده قامتم وای از این غصّه و وای از این سلسله زنده بودن دیگه واسه من مشکله با ناسزاش اَمونمو بریده جا ضرب تازیونشه رو تنم با کینه میشکنه غرور منو مجروح و غرق خون شده بدنم روز من تاریکه نفسی دیگه توی صدام نیست چشمام تاره تاره بهخدا سویی توی چشام نیست میافتم رو خاکا رمقی دیگه توی پاهام نیست این شام آخری در تاب و در تبم تو فکر غصّه و غمهای زینبم صحن چشمام تره با یاد کربلا از شام و کوفه و چشمای بیحیا به یاد تشنگیِ اهل حرم به سینه میزنم برای حسین به یاد دختری سه سالهام و به یاد اشک بچههای حسین می دید از روی تل میبُرن سر پاک برادر با گریه روی خاکها خواهری شده خسته و مضطر افتاده تو گودال دست و پا میزنه پیش مادر واویلا واویلا اَمون ای دل اَمون از این غم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد