نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حال من گریه داره، چشمام ابر بهاره یکی معصومهمو این لحظهها پیشم بیاره عذابه دیگه موندن، حُرمتم رو شکوندن از این زندان به اون زندان منو خیلی کشوندن دیگه اَجلم نزدیکه، بهخدا سراپا دردم با چشمای تارم دارم، دنبال عصا میگردم حال این روز و شبهام تمومش آه و درده در و دیوار زندان، به حالم گریه کرده این دَم آخری رو که از جا پا نمیشم چی میشد این دقایق، دخترم باشه پیشم یا اِلهَنا یا الله خَلَّصنا خَلِّصنا... **** اَمون از این زمونه، دلم از غصّه خونه این دَم آخری رنگم، مثل برگ خزونه دارم آب میشم آروم، جونی نیست تو زانوم مثل زهرای مرضیه، گرفتم دست به پهلوم تا که روی بازوم افتاد، تازیونهی نامرد جاش یاد مادرم افتادم، که تو کوچه چی شد دستاش زدن و هیچ نگفتن، علی داره میبینه گل یاس جوونش زیر پا رو زمینه برا مرد خیلی سخته، ناموسش بیپناه شه ببینه پیش چشماش، رو خاک افتاده باشه یا اِلهَنا یا الله خَلَّصنا خَلِّصنا... **** بسته دستامو زنجیر، شکسته پامو زنجیر پُر از اندوه و درد کرده، همه دنیامو زنجیر شکسته استخوانم، دیگه رفته توانم بعیده بیشتر از این دیگه من زنده بمونم تا که روی خاک میافتم موقعی که میرم از حال زنده میشه واسم اینجا، مصیبت و دردِ گودال همه با نیزههاشون یه تنو میکشیدن جلو چشمای زینب، حسینو سر بریدن همه عالم بسوزن برای این مصیبت عمّهمو دوره کردن، مردای بیمروّت یا اِلهَنا یا الله خَلَّصنا خَلِّصنا...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد