نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بیقرارم، ابر چشمامون میچکه بارون از غم تو آقا کنج این زندون بمیرم دل من سومه خونِ تو عالم شده داغ عظیمی یه بغضی تو گلوی رضا شد رو چهرهاش غم و درد یتیمی یا بابالحوائج موسی بن جعفر غم گرفته سینهی زارم زخم بال و پَر گریه کردم از غربت مادر خدایا دیگه طاقت ندارم قدم از غم و مِحنت کمونه نصیبم شده غم مثل مادر رو شونهام مونده جا تازیونه یا بابالحوائج موسی بن جعفر غصّه دیدی غم کشیدی کِی پیش چشمت دخترت آقا شد جدا رأست رفت روی نِیها یه خواهر بود و یک سر بریده گُلایی که شدن زار و پَرپَر یه مادر با یه گهواره خالی یه دختر بود و بابای بیسر ای مظلوم عالَم یا بابالحوائج موسی بن جعفر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد