نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کنج این دخمه تنهام، آه آه آه میسوزه ساق پاهام، آه آه آه یه عمره کنج این زندون منو غریب گیر آوردن... مثل کبوتری بیجون منو غریب گیر آوردن... روزا همش روزهدارم منو غریب گیر آوردن... سیلیِ وقتِ افطارم منو غریب گیر آوردن... شبا دلم، داره نوا با اشک میگم آه رضا رضا رضا، آه رضا... هر آهم یه دنیا درده، آه آه آه زندانبان خیلی نامرده، آه آه آه یه جوری دست منو بسته نمیتونم قنوت بگیرم... یه جوری پاهامو شکسته که هِی دعامه زود بمیرم... با گریه گفتم بزن اما چیزی نگو به مادرِ من... آی بیحیا دیگه بسه نخند به اشکای ترِ من... ببین غمین و مضطرم چیزی نگو به مادرم جوان نَنَهم، کمان نَنَه... روزا من خرابه حالم، آه آه آه شبها گریونه سهسالهام، آه آه آه آخه جلوم میندازه یه تیکه نون و خرمایی... الهی که براش بمیرم سیلیش زدن جای لالایی... منم یه دختر دارم ولی النگوشو نبردن... جلوی چشم دختر من سرِ بریده نیاوردن... با اشک میگفت، بابا حسین بابای سر، جدا حسین حسین حسین آه حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد