بازم نشستم واسه مرگم دعا کردم

بازم نشستم واسه مرگم دعا کردم

[ مهدی رعنایی ]
بازم نشستم واسه‌ی مرگم دعا کردم
با تازیونه ای خدا روزم رو وا کردم

لحظه‌ی آخره که چشم به رامو
منتظر رسیدن رضامو

منتظرم بالا سرم بیادو
وا کنه زنجیرای دور پامو

خدا الهی برا کسی نیاره ولی
منو میزارن روی یه تخته پاره

(آه یا موسی‌ بن‌ جعفر)۳

تو این سیاه‌چال هیشکی نیست دور و برم باشه
قسمت نشد معصومه هم بالا سرم باشه

خدا را شکر نیومد از مدینه
زمزمه‌ی لبام همش همینه

هر چی باشه نمی‌تونه یه دختر
تن باباشو روی خاک ببینه

ولی تو صحرا یه روزی دید یه دختر
تن باباشو رو خاک اونم پاره و بی‌سر

(آه, اباعبدالله)۳

وقتی که می‌بینم رد زخم و کبودی رو
یا وقتی می‌بینم نگهبان یهودی رو

یادم میاد از کوچه‌های شامو
ملع عام و بام و ازدهامو

کنار اون سرای روی نیزه
بزم شراب می‌بردن عمه‌هامو

یه نامسلمون می‌بست دست ربابو
کنار تشت می‌آورد همش ظرف شرابو

(آه اباعبدالله)۳

نظرات