نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چون حرّگرفتار فتادش به بدن لرزه در آن عرصه ی پیكار فرو ریخت به رخ اشك گهر بار سیه گشت بر او روز همانند شب تار رهاندست ز قلب سپه لشگر كفار به سوی حرم عترت اطهار حضور پسرِ احمد مختار كه ای نور دل حیدر كرار منم حرِّ گنه كار كه بستم سرِ ره را به تو با لشگر بسیار چه كنم گر نكنی بر منِ بیچاره نگاهی به جز از كویِ توام نیست پناهی چه كند نامه سیاهی، تو پناهی همه سیاره تو ماهی همه عبدند و تو شاهی به سر كوی تو باز آمدم ای مظهر الطاف الهی كه كنی بر منِ دلخسته نگاهی به خدا زمزمه ی العطش طفل تو آمد چو به گوشم ز جگر خواست خروشم به سویت آمده ام تا كه به یاریت بكوشم چه شود دست بگیری منِ افتاده ز پا را منم حرِّ گنه كار، منم عبدِ گرفتار بگرفت اذن و روان گشت سوی معركه با خشم و عدو بست ز جان چشم و جهان تیره به چشم همگان گشت كه آثار قیامت به همان صحنه عیان گشت همه گفتند كه احسنت به چنین صولت و این نیرو و این بازو و این هیبت و این شوكت و این مردی و مردانگی و عشق حسینی همه دیدند در این دشت بلا معجزه ی شیر خدا را منم حرِّ فداكار، منم دلداه ی یار تیر و شمشیر ز بس بر تنِ آن پیل تن آمد تنش از عرش زمین كرد مكان بر زِبَرِ خاك كه از كینه ی آن لشگر صفاك شدی یكسره چون پرده ی گل چاك شرار از جگر خاك، برآورد سر از سینه ی افلاك حسین بن علی ناله كشید از جگر و بر سرِ زانو بگرفت از حرِّ آزاده سر و ریخت سرشك از بصرو گفت كه ای دوست فدای رهِ دادار شدی حرِّ فداكار شدی با منِ بی یار تو از راه وفا یار شدی گر چه در این لشگر خون خوار، گرفتار شدی مامِ تو نامید تو را حرّ و تو در هر دو جهان حری از آن داد خدایت شرف یاریِ ما را دگر حرّی تو ای حرّ شدی از عشق حق پُر
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد