نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ببارد ز غم چشم بارانیم فدای سرت این پریشانیم رسیده پدر بی تو جانم به لب شده تازیانه غذای شبم بیا كز فراقت خمیدم پدر كه من بی تو جز غم ندیدم پدر *** نمانده به جا از تن خسته ام جز این استخوان های بشكسته ام بیا كز فراقت خمیدم پدر كه من بی تو جز غم ندیدم پدر *** پدر بی تو آشفته گیسوی من فدای تو چشمان بی سوی من دگر تا شناسد تو را دخترت كشد دست بی جان به روی سرت بیا كز فراقت خمیدم پدر كه من بی تو جز غم ندیدم پدر *** گذارم سرت بر سر دامنم به لب های تو خاك بوسه زنم به پای سر تو چكیدم پدر كه من بی تو جز غم ندیدم پدر (مادر به چادرش ز علی می گرفت رو من روی خود به موی پریشان گرفته ام)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد