از درد بی حساب سرم را گرفته ام
حاج حسن خلجپسندیدن2
بازدید900+
از درد بی حساب سرم را گرفته ام با دستمال خون پرم را گرفته ام از صبح تا غروب نشستم یك به یك این خارهای موی سرم را گرفته ام دردم زیاد بود طبیبم جواب كرد یعنی اجازه ی سفرم را گرفته ام مانند من زناقه نیفتاده هیچ كس اینجا منم فقط كمرم را گرفته ام خوشحال بودنم ز سر اتفاق نیست از دست این و آن پدرم را گرفته ام خیلی تلاش كرده ام از دست بچه ها این چند موی مختصرم را گرفته ام تصمیم من گرفته شده پس مرا ببر امروز از خودم نظرم را گرفته ام این شهر را به پای تو ویرانه میكنم مثل خلیل ها تبرم را گرفته ام آیینه نیست كه ببینم جمال خویش از چشمهای تو خبرم را گرفته ام