نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه اشکها که در گلو رسوب شد نیامدی برای ما که خستهایم و دل شکستهایم نه ولی برای عدّهای چه خوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن، تبر به دوشِ بتشکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی تمام روز هفته را در انتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر نه غروب شد نیامدی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد