
باید برای بودنت یه آسمون گریه کنم میخوام برای دیدنت تا پای جون گریه کنم دخیل میبندم همه جا که حاجتم رو بگیرم خودم رو نذر تو کنم که زیر پاهات بمیرم یه مدّته که دلهره بازی با جونم میکنه اینکه یه وقت نبینمت، داره دیوونم میکنه یه مدّته که جمعهها گریه اَمونم نمیده به هر کسی رو میزنم تو رو نشونم نمیده کاشکی تو جمع عاشقات بار اضافی نبودم شرمندهام برای تو به قدر کافی نبودم اگه شبیه اونی که دورت بگردم نبودم اگه یه وقتی اومدی خدا نکرده نبودم بدون که چشم به راهِ تو، یکی جوونیشو گذاشت میخواست که روتو ببینه لیاقت تو رو نداشت بدون یکی بود که میخواست بمیره پای دیدنت بدون یکی تو روضهها، میمرد برای دیدنت تویی که قول دادی میای تو روضهی چشم و عمو بیا و آبرو بخر به حقّ مَشک و آبرو میگن عموت دست نداره، بیا و دستامو بگیر میگن چشاش نمیدیده خودتو از چشام نگیر باور من نمیشه که دستاشو بیهوا زدن میگن که کوچیک شده بود قدّ عموی قد بلند **** گواهی میدهد آن قبر کوچک که مَردی را خجالت، آب کرده