من دربه‌در چه دری زنم

من دربه‌در چه دری زنم

[ محمدحسین پویانفر ]
(منِ دربه‌در چه دری زنم؟
ز درت اگر تو برانی‌ام) ۲
تو اگر به خانه نخوانی‌ام
چه ثمر ز مرثیه خوانی‌ام؟

منم و به گوشه‌ی مأمنت
من و توشه خوشه ز خرمنت
چو غبارم و روی دامنت
تو نشاندی‌ام نتکانی‌ام

به حضور و خلوت من تويی
همه فخر و عزت من تويی
تو وَلیِ نعمت من تويی
پِیِ اين و آن ندوانی‌ام

تو کریم مطلق و من گدا
چه کنی جز این که بخوانی‌ام
در دیگری بنما که من
به کجا روم چو برانی‌ام

به نمازم اشکِ غمت وضو
نبرم نیاز به هیچ سو
که مرا تو بودی آبرو 
چه به پیری‌ام چه جوانی‌ام

تو صدا و سوز و گداز من
تو نوا و شور و حجاز من
تو بزن تو زخم بساز من 
بکشان به جامه درانی‌ام

نبود مرا به جز از تو کس
همه عزتم ز تو هست و بس
ز شما زدم همه دم نفس
تو مگو که من ز شما نیم

به فدایِ خشکیِ حنجرت
سرِ بی‌تنت، تنِ بی‌سرت
به نگاه آخر خواهرت
نگهی به سوز نهانی‌ام

*****

تا اینکه نیزه‌ای بدنش را به خون کشید
گرگی رسید و پیرهنش را به خون کشید

از یك طرف عمامه و از یك طرف عبا
هر كس به یک طریق تنش را به خون كشید

سر نیزه‌های كُند، فرو رفته در تنش
اوضاعِ دست و پا زدنش را به خون كشید

آهسته گفت تشنه‌ام اما شنید شمر
با چكمه‌ بی‌حیا دهنش را به خون كشید

بر سینه‌اش نشست و سری ماند و خنجری
قبل از بریدنِ سرش افتاد خواهری

نظرات