چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
پیام کیانیپسندیدن37
بازدید5.2K
چه روزها که یکبهیک غروب شد نیامدی چه بُغضها که در گلو رُسوب شد نیامدی برای ما که خستهدِلیم و افسردهایم نه اَمّا برای عِدّهای چه خوب شد نیامدی خلیلِ آتشینسخن، تَبَر به دوشِ بُتشِکن خدای ما ز سنگ و چوب شد نیامدی یا صاحبَالزمان... **** زینب همان کسیست که در راهِ عفّتش عباس میدهد نَخِ مَعجر نمیدهد تکفیرمان کنید! مسلمانِ زینبیم عُشّاقِ سنگخوردهی دیوارِ زینبیم حقّش نبود کعبهی نیلوفرش کنند حقّش نبود سَرزده بیمَعجرش کنند **** تو بالای نِیزه رَأسِ پُر از خون به روی ناقهها منِ دلخون خدا را از این غم چه چاره کنم؟ به شهرِ شام در هجومِ نَظَرها کُنَد خنده دشمنت به دلِ ما خدا را از این غم چه چاره کنم؟ **** میانِ گریههای من حرمله میخندد دهانِ بازِ تو را نِیزهدار میبندد