نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پیرهنش دستمالِ اشکامه بگو،پیرهنِ پارهی بچهمو بدن بیا گوشوارهامو واسش ببر بگو گهوارهی بچهمو بدن دستو گهواره میکردم بخوابه حالا نیزه شده گهواره براش جایِ من حرمله لالایی میگه بچهمو میترسونه با اون صداش تازه یاد گرفته بودم چجوری برای بچم بخونم لالا لالا تویِ گوشم میپیچه سوزِ صداش تازه داشت یاد میگرفت بگه:بابا بچهمو بغل میکردی یادته هی میگفتی:عمه قربونت بره روزی که داشتی میدادیش به حسین باورت میشد که بارِ آخره بمیرم خواهشهای آخرش نتونستم دیگه مستجاب کنم گلم از تشنگی پژمرده بود و نمیشد فکری برای آب کنم تا علی گریه میکرد آب میشدم این غمُ کجای این دل بزارم زینبم آب دادی آتیشم زدی حالا که شیر دارم اصغر ندارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد