پریشان حسینیم هم پریشان حسن
علی نجفیپسندیدن5
بازدید3.1K
هم پریشان حسینیم و هم پریشان حسن ... ای به قربان حسین و ای به قربان حسن ... روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد ... این یکی آنِ حسین و آن یکی آنِ حسن ... هر شبی که فاطمه بر روضه هامان می رسد ... هست گریان حسین و هست گریان حسن ... نه که دنیا ، دینمان را هم کریمان می دهند .. من که ایمان دارم از اول به قرآن حسن ... زیر ایوان نجف دیدم که روزی می رسد ... یا حسن جان می نویسم زیر ایوان حسن ... هر کجا رفتیم دیدم کار دست مجتباست ... بشکند دستم نباشد گر به دامان حسن ... نه که تنها این دو شب ، کل محرم می شویم شب به شب ، تکیه به تکیه باز مهمان حسن ..