نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هر کس ز حُسن دوست، متاعی گرفته است بیچاره من که از غمش، آتش گرفتهام دختران شام، میگردند همراه پدر کاش میشد تا تو هم، با خود بگردانی مرا چند شب بی بوسه خوابیدم، دهانم تلخ شد نیستی دختر، مرنج از من نمیدانی نرو خیزران از حرمتت برخواست، اما بد نشست کاشکی بابا به مهمانی، نمیبردی مرا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد