نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نشستهام سر ره تا که یار باز آید خزان شدم که دوباره بهار باز آید ستارههای شب تیرگی نوید آرد که ماه مردم چشم انتظار باز آید به لالههای ز خون شسته میخودم سوگند که باغبان سوی این لالهزار باز آید کویر تشنه شد این بوستان و منتظر است که ابر رحمت پروردگار باز آید چو نخل خشک گرفتم هزار دست دعا کزان بهار مرا برگ و بار باز آید به اشک مخفی شبزنده دارها سوگند که صبح خیزد و آن روزگار باز آید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد