نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

تو یاسین جان و طاهادل، نه تنها روح قرآنی که سرتا پای تو تفسیرِ قرآن است، مهدی جان بیا ای مطلعُ الفجر از پی دلجوییِ زهرا که قبرش لیلةُ القدرست و پنهان است مهدی جان مدینه غرق ماتم گشت و در خانهی زهرا نمیدانم عذاب یا عید قربان است مهدی جان امانت رفته از دست امینَ الله فی اَرضه رسولُ الله هم سر در گریبان است مهدی جان همه آهسته میگریند در یک حلقهی ماتم علی هم شمعِ این جمع پریشان است مهدی جان ***** ای شمع سینه سوختهی انجمن علی تقدیر توست سوختن و ساختن علی ای رهبری که خانهنشیت نمود خصم ای آشنای درد و غریبِ وطن علی من پهلویم شکسته و تو دل شکسته ای من بر تو گریه میکنم و تو ، به من علی من بازویم سیَه شده تو دست ، روی دست بَرگو کجاست بازوی خیبر شکن علی گفتم که شب کفن کن و شب دفن کن ولیک چیزی نمانده برای کفن علی ***** ای ماه در آفتاب کشتند تو را با بغض ابوتراب کشتند تو را سوزد دل خواهرت که لبتشنه، حسین مابینِ دو نهر آب کشتند تو را ***** رفتی و تنی سوخته از تب بردی آرامِ منو قرارِ زینب بردی با آمدنت به خانهام فاطمه جان نُه سال صفا دادی و یک شب بردی ***** ای مدینه اشک من میچکد غریبانه گردیده جدا از هم شمع و گل و پروانه من ماندهام و غمها، یا فاطمةَ الزهرا... ای مدینه با سیلی لالهی مرا چیدند غربتِ مرا مردم دیدند و خندیدند من ماندهام و غمها، یا فاطمةَ الزهرا... ***** نخلی که شکسته ثمرش را نزنید مرغی که زمین خورده پَرَش را نزنید دیدید اگر که دست مردی بسته دیگر درِ خانه همسرش را نزنید بر سوختهباغِ ما دگر سر نزنید این خانهی آتشزده را در نزنید از ما گذشت، مادری را دیگر در خانه به پیش چشم دختر نزنید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد